تبليغاتX
جویا

۸۷۶

حقیقت مطلب اینه که یه مدتی اصلن حس نوشتن نبود. ضمن اینکه کیبورد من برچسب فارسی نداره. چند باری یه چیزایی نوشتم اما به دلم ننشست و لاگ نکردم. الانم اومدم تایپ کنم دیدم نمیشه و با ماژیک روی کیبردم حروف فارسی رو نوشتم و خودمو راحت کردم. الان کیبردم شکل کریهی پیدا کرده.

توی این مدت مامان اینا از مکه اومدن. بهمن ماه بد ترین ماه زندگیم بود.بگذریم. محرم و صفرم گذشت. بعد از محرم رفتیم به ملاقات بانوی سالخورده که کار زیبایی بود و کلی حال کردیم. شلوغی شب عید امسال بد جوری من یکی رو اذیت کرد. شب چهار شنبه سوری همه خونه ی مامان اینا جمع بودن ولی ما به دلایلی نرفتیم .بچه ها خیلی ازم دلخور شدن. اما این یه نوع اعلام اعتراض خاموش بودبه برخی مسایل.بعد از چند سال بلخره عید رفتم مسافرت. البته همراه منزل (یعنی عیال (یعنی زنم(یعنی فرشته خانم))) رفتیم تبریز . خیلی از شهر خوشمون اومد. مردم خوبی هم داره. حالا  بعدن چند تا از عکسامونو هم برای نشان دادن تبحرم در عکاسی میذارم. خیلی دوست داشتم عیدیه برم شمال اما نشد. ایشالا سال دیگه.از روز هفتم فروردینم مث بچه ی آدم پاشدم اومدم سر کارم. خیلی این روزا سردر گمم. خیلی حس بدیه که ببینی 30 سالت شده و تنها کار مفید زندگیت این بوده که ازدواج کردی که این گوه رو هر کسی میتونه بخوره. البته یه دوستی میگفت ازدواج یه گوهیه که بلخره باید خورد پس چه بهتر که تا جوونی و معدت میتونه هضمش کنه این گوه رو بخوری چون هر چی سنت بره بالاتر احتمال اینکه بعد از خوردنش به ترتر بیفتی بیشتر میشه. میخام یه کلاسی چیزی برم یه چیزی یاد بگیرم اما این شرکت لعنتی مارو گذاشته سر کار . آخه میخام اگه بشه هزینه ی کلاسو بکنم توی پاچه ی شرکت بخاطر همین همینطور یه لنگه پا موندم. الان پول ندارم هیچ کلاسی برم وگرنه دلو به دریا میزدم و از جیب مبارک شهریه ی کلاس رو می دادم و میرفت پی کارش. این ماشین لعنتی شب عیدی 600000 تومن خرج گذاشت روی دستمون. تازه 400000 تومن دیگه هم خرج داره. خلاصه جیش کرد به اعصابمون و برنامه هامون.(رو به ماشین:) لامروت! میخاستم دوچرخه بخرم. یه کاری بکنم یه گوهی بشم.الانم وخت خراب شدن بود؟؟؟؟

 خیلی دوست دارم یه دوره ی فارکس برم. ام سی اس ای هم که از خیلی قبل میخام برم خسته شدم از بسکه این دو تا همکار بیسواد من (بعد از کلاسی که به خرج شرکت رفتن) نشستن در مورد مسایل شبکه با هم تبادل نظر کردن و من مث بز سر تکون دادم. به قول معروف برای یاد گرفتن هیچ وقت دیر نیست منم میخام یه چیزایی یاد بگیرم. ولی خیلی داغونم الان.

ولی اینجوری هم بد نیستا . یه پست میزنی 6 ماهو جمش میکنی.

آهان راستی من توی انتخابات شرکت نکردم. نمیدونم چرا ولی اینجوری شد دیگه.

+ نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 و ساعت 15:36 |
۷۸۶

برای ما که یه جورایی به اینترنت معتاد شدیم فیلتر شدن سایت ها هم شده قوز بالا قوز. جالبه که بخش فیلترینگ مخابرات هم گیر محکمی از نوع ۳ پیچ به هاست های مجانی اختصاص داده.فقط یه نفر مث خودم که دانلود کردن بزرگترین اذت زندگیش باشه می فهمه که فیلتر شدن سایتی مثل "رپیدشیرRapid share" چه حسی به آدم میده. حالا اگر پروایدر اینترنتتون یه جایی مث این شرکت باشه که از پاپ هم کاتولیک تر هستند و برای محکم کاری علاوه بر فیلترینگ مخابرات یه بخش فیلترینگ خاص هم خودشون دارن، نور علا نور میشه. بگذریم.

این آلبوم رو امروز گوش دادم. کولاکه. ترکونده! مست شدم از شنیدنش. بابا این آقا واقعن استاده و مستحق دریافت نشانهایی والا تر از اونی که بهش دادن. آره!

+ نوشته شده توسط سعید در چهارشنبه سی ام آبان 1386 و ساعت 17:48 |
 ۷۸۶

لغو شد!

برای شب سالگرد ازدواجمون بلیط خریدیم بریم ، اما لغو شد. یعنی نذاشتن اجرا بشه. به همین سادگی! آره!

+ نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه هفدهم آبان 1386 و ساعت 22:30 |